معين الدين محمد زمچى اسفزارى

99

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

اسمعيل غزوان بردند [ او نيز نگشاد و مهر ديگر كرد و نزديك فضل بن يحيى فرستاد ] « 1 » او نيز ناگشوده به حضرت امير المؤمنين ارسال نمود . فرمود « 2 » تا قفل باز كردند و پيش تخت آوردند آنجا لوحى يافتند آهنين به خط سريانى قديم بر آنجا چيزى نوشته ، جاثليق و قسيس را فرمود كه آن خط را ترجمه كنند . بعد از تأمل بسيار جاثليق بر قسيس املا كرد : كه چون سكندر بر شميران رفت تا بتقدير بناى « 3 » شهر هرات گيرد چنانچه مادر او ملكة الحليمه از « رومه » « 4 » فرموده بود آن موضع او را خوش آمد حاضرانرا گفت شما ميدانيد كه چهل درجه به آسمان نزديك شده‌ايد . گفتند اين حال چگونه تواند بود . گفت : هرات نزديكترين شهرهاى خراسانست به آسمان بچهل درجه . آنگاه جاثليق بناليد و اظهار تأسف و تلهف نمود بر ويران شدن شميران و بيتهاى عربى از روى تأسف برخواند . پس گفت اعزّ اللّه « 5 » امير المومنين تا اينجا بيش نتوانم خواند . ديگر حلقها و طلسمهاست كه اينجا كرده‌اند جهت هلاك آنكس كه قصد ويرانى اين حصار كند و در ابطال آن كوشد . در حال امير المؤمنين فرمود تا آن لوح را در صندوق نهاده سر ببستند و قفل برنهاده پيش اسماعيل فرستاد تا در آن موضع نهد كه بود و صورت حال باسمعيل نوشت در آخر اين معنى را به خط خود توقيع فرمود كه : مجوى ويرانى اين موضع را « 6 » و در خرابى آن مكوش ، و آنچه از وى عمارت‌پذير است معمور گردان و باصلاح آور بعمارت تمام . تا بيتهاى ما بدان معمور ماند و بزرگ داشتى باشد از ما كار بندهء شايسته ذو القرنين را و شفقتى كه او دانسته و داشته بر بندگان حق تعالى و رعيت . و حالا شرف و مزيت اين شهر كه برهان او بر همه عالم روشن است آنست

--> ( 1 ) - مج : غزوان بردند او نيز نگشاد و مهر ديگر كرد و نزديك فضل بن يحيى فرستاد او نيز ناگشوده . مك : غزوان بردند او نيز ناگشوده . ( 2 ) - مج : ارسال نمود تا قفل . مك : ارسال نمود فرمود تا قفل . ( 3 ) - مج : رفت تا بتقدير بناى شهر . مك : رفت تا تقدير شهر . ( 4 ) - از رومه : اين كلمه در اصل « ارومه » نوشته شده كه باحتمال قوى درست آن « از رومه » بوده . ( 5 ) - مج : اعز امير المؤمنين . مك : اعز إله امير المؤمنين . ( 6 ) - مج : موضع را در خرابى . مك : موضع را و در خرابى .